زندگی آموخت مرا...

بر سر هر راهی , چاهیست با نام شکست 

چه هراسی دارد این عزل ستبر

و عجب گامی که از هول شکست, هیچگاه راه نمی پوید 

تلخی هجر از سوی کسی که زمانی به تو می بالید

یا غروبی دلتنگ ,که خبر میدهد از یک دل پر .

از پریشان حالی یک موج , بیقرار از دوری

از نگاهی پر از اشک , که به تاراج داده همه دارایی خویش ..

زندگی گفت :

همه هستی من پر از این حادثه هاست .

و تو

از سختی یک دل به ستوه آمده ای!؟ 

راه بسیار است

مرنج... !

تو فقط گام بنه

با اراده و پر تلاش

و یقینی که پر از یاد خداست ..